تبلیغات
خلوتگاه آرامش - باهــــــــــــــــــــــوش تر ها بخوانند........
تاریخ : دوشنبه 1391/08/29 | 02:31 بعد از ظهر | نویسنده : ali.h
به یه اقایی گفتن چرا دیوونه شدی؛گفت:
من یه زن گرفتم كه یك دختر18ساله داشت.دختره زن بابام شد.پس بابام داماد زنم شد پس داماد منم بود ومن پسر بابام بودم و پسر ناتنی دختره زنم.پس من نوه ی زنم بودم و دختره زنم بچه ی ناتنیه من بود.پس مادرم دخترم بود.بعد از مدتی دختر زنم بچه دار شد كه میشد داداش ناتنی من پس نوه ی من داداشم بود و چون نوه ی من بود نتیجه ی بابام بود.پس بچه ی بابام نتیجش بود.بعد از مدتی زنم بچه دار شد كه میشد داداش مادرم پس پسرم دایی من بود و چون بچه من بود نوه ی بابام بود و نوه ی مادرم هم بود پس نتیجه ی زنم بود.بنابراین پسر من نتیجه ی منم بود.و چون بچه ی من نتیجه ی خودم بود پس من پدربزرگ خودم بودم و زنم مادر بزرگم بود.....
حالا اگر شما بودید دیوونه نمیشدید؟؟؟؟؟نه خدا وكیلی پرسیدم؟؟
؟؟

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات