تبلیغات
خلوتگاه آرامش - چشم به راه
تاریخ : سه شنبه 1391/08/2 | 12:36 بعد از ظهر | نویسنده : sadegh

آرزویی است مرا در دل
كه روان سوزد و جان كاهد
هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشك و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و كی باشد
غم من مایه آزارش
شب در اعماق سیاهی ها
مه چو در هاله راز آید
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز آید
سایه ای تا كه به در افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذرد سایه
خیره گردم به در دیگر
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را جوید
زین همه كوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید
زن بدبخت دل افسرده
ببر از یاد دمی او را
این خطا بود كه ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
آن كسی را كه تو می جویی
كی خیال تو به سر دارد
بس كن این ناله و زاری را
بس كن او یار دگر دارد
لیكن این قصه كه میگوید
كی به نرمی رودم در گوش
نشود هیچ ز افسونش
آتش حسرت من خاموش
میروم تا كه عیان سازم
راز این خواهش سوزان را
نتوانم كه برم از یاد
هرگز آن مرد هوسران را
شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مردم از این حسرت
كه چرا نیست ...
فروغ



طبقه بندی: شعر،

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات